![]() |
دست نوشته هاي صوفي |
نویسندگان وبلاگ
سلوک
آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٩
اسفند ۸٧
اسفند ۸٥
دی ۸٥
لینک دوستان
صوفي
ابوسعيد ابوالخير
پرشين وبلاگ
آمار وبلاگ
RSS 2.0
لوگوی دوستان
خداحافظی از پرشین بلاگ
به دلیل برخورد ارتجاعی و به دور از هرگونه منطق مدیران پرشین بلاگ و حتی جواب ندادن به ای میل های مکرر من برای جویا شدن حذف وبلاگ صوفی http://sufi.persianblog.ir و مسدود کردن سایت ابوسعید ابوالخیر http://busaeed.persianblog.ir بعد از 9 سال دیگر در پرشین بلاگ قلم نخواهم زد.
در زیر کپی نامه اینجانب به مدیر پرشین بلاگ را می آورم.
الملک یبقی بالکفر و لا یبقی بالظلم
با سلام
سرکار خانم پولاد زاده
مدیریت محترم سایت پرشین بلاگ
با عرض سلام
بنده تقریبا از بدو تولد پرشین بلاگ در این سایت قلم زده ام بیش از 8 سال.
با توجه به علاقه ام که عرفان اسلامی بوده تا حد بضاعت علمی و به عنوان محققی که بیش از 12 سال در این حوزه مشغول مطالعه و تحقیق می باشم در وبلاگ خویش قلم زده ام.
متاسفانه امروز متوجه گشتم بعد از این سالها ، بدون هیچ اطلاعی وبلاگ بنده حذف شده است.
مقررات شما را چندین بار مطالعه کردم و هیچ خلافی را در وبلاگ خود مشاهده نکردم.
تنها به این دلیل که نام وبلاگ صوفی بوده این عمل صورت گرفته؟؟
سایت شما را وزین تر از این می دانم که بدون مطالعه محتوا و صرفا با بلاک های نرم افزاری ( اگر خوش بین باشیم ) مبادرت به بستن وبلاگ هایی نماید که در تمام این سالها به پرشین بلاگ وفادار مانده ند و به وبلاگ های خارجی تغییر منزل نداده اند، .
در مقالات وبلاگ من تماما از رفرانس های دوره دکترای زبان فارسی دانشگاه تهران استفاده شده است.
به نظر شما این برخورد را چگونه می بایست توجیه نمود؟
آیا حافظ ، مولانا ، ابوسعید ابوالخیر و ... که قسمت عظیمی از هویت ما را تشکیل می دهند ، ملحدینی هستند که ذکر آثار آنها غیر مجاز می باشد؟
آخرین مقالات وبلاگ صوفی از یکی از کتاب های نجم الدین کبری از انتشارات موسسه کیهان بوده است که به نظر میرسد موسسه مشکل داری نمی باشد! و آیا معرفی جنبه عرفانی دین مبین اسلام خلاف مصلحت حکومتی است؟!! 1
به هر صورت چون به دلیل اعتماد کامل به پرشین بلاگ اقدام به کپی از محتویات وبلاگ خود نکرده ام ، موجب امتنان خواهد بود اگر دستور فرمایید کپی از وبلاگ من به ایمیل بنده ارسال گردد. ودر ضمن از مهمان نوازی این سالها سپاسگزارم.
با تشکر و احترام
دکتر ......
Md.Phd
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٩/٥/۱٧ - سلوک

در این ١۴ سال که مشغول طبابت هستم ، انس و الفتی با آن دسته از بیماران که لطف داشته اند و هنگام مشکل به مطب من مراجعه میکردند ، ایجاد شده.
به غیر از بیماری ، همیشه گفتگوی مختصری در مورد سایر مشکلات و موضوعات دیگر داشته ایم که موجب ایجاد فضای صمیمی تری شده ، البته وقتی میگویند خانواده ی درمانی ، بیمار هم جزو لاینفک آن است و وابستگی هم بن مایه و شالوده این ارتباط است.
لحظات خوب بسیاری داشته ایم و اوقات پر اضطراب هم کم نبوده ،
اما بدترین و نفس بر ترین زمان ها وقتی است که میشنوم بیمار عزیزی را از دست داده ایم و دیگر چهره های مهربان را نمِِی بینم و صدای پر از لطفشان را نخواهم شنید.
امروز هم از آن روزهای غمبار بود وقتی شنیدم یکی از بیماران مسن ولی سرحال و دلزنده ام را دیگر قرار نیست ببینم.
بیمارم روحانی بود که نمی دانم به چه علت سیاسی خلع لباس شده بود ، آدم خوش ذوق و اهل معرفتی بود و هر وقت می آمد صحبت از غزالی و سهروردی و ... میشد تا صدای بیماران بیرون از اطاق معاینه در می آمد.
یادم می آید روزی این شعر :
" عبادت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست" را برایش خواندم اما نمی دانم چرا به جای سجاده ، اشتباهی " عمامه " گفته بودم و حاجی هم به شوخی گفت منم به همین خاطر درش آوردم و چقدر خندیده بودیم.
چند وقتی بود که مشکل پروستاتش بیشتر شده بود و گفتم وقت برات دادم بیای عملش کنیم ، حاجی که کاملا مستقل و بی نیاز به دیگران بود به ناچار وابسته به بچه ها شده بود برای دکتر رفتن و آزمایش و ....
و بچه ها چه ناسپاس ، دفعه آخری مجبور شدم برخورد بسیار تندی با یکی از پسرانش داشته باشم.
اولین باری بود که تو مطب داد و بیداد کرده بودم ، ولی حاجی همش عذر می خواست از پسرش.
رفتنی دم در نگاهی انداخت و گفت هیچ وقت سربار نبودم ولی موقته ، میام پروستاتو در میارین و دوباره میشینیم به گپ زدن بدون ترس از پر شدن یورین بگ (یعنی کیسه ادرار)
لحظه آخر با وجود شوخی وخنده هاش ، قطره اشکی از چشمانش لغزید که زودی درو بست و رفت.
قرار بود این هفته عمل بشه به همین خاطر بیمارستان خوابیده بود که آخرین آزمایشات انجام بشه ، امروز همون پسرش آمده بود ، با چشمان قرمز ، گفت حاجی رفت..
دیشب تا زمان خوابش بالای سرش بودن . خوابیده بود . ولی منتظر صبح نشده بود .
شب ایست قلبی کرده بود.
آدمی نبود که طاقت این رفتار ها رو بیاره.
این انسان وارسته هم مانند برخی بیماران دیگرم رفت .
آدم احساس می کنه یه قسمتی از روحش کنده میشه و میره.
درسته که روزهای بعدی همه سراغ زندگیشون میرن ، اما این جاهای خالی هیچوقت پر نمیشه.
.................
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٢/۳ - سلوک

حلاج
در آينه دوباره نمايان شدبا ابر گيسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندي
كه سالهاست
بالاي دار رفتي و اين شحنه هاي پير
از مرده ات هنوز
پرهيز ميكنند
نام ترا ، به رمز
رندان سينه چاك نشابور
در لحظه هاي مستي
مستي و راستي
آهسته زير لب
تكرار ميكنند
وقتي تو ، روي چوبه دارت
خموش و مات
بودي
ما
انبوه كركسان تماشا
با شحنه هاي مامور
مامورهاي معذور
همسان و همسكوت
مانديم
خاكستر ترا
باد سحرگهان
هر جا كه برد
مردي ز خاك روييد
در كوچه باغهاي نشابور
مستان نيمه شب ، به ترنم
آوازهاي سرخ ترا
باز
ترجيع وار زمزمه كردند
نامت هنوز ورد زبانهاست
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٥/۱٢/۱۱ - سلوک

.
پرسيدند
: تو را هرگز وقت خوش بوده است ؟
گفت
:روزی بر بام بودم . زن همسايه با شوهر می گفت که قرب پنجاه سال است که در خانه
. در
سرما و گرما و زيادتی نطلبيدم و نام و ننگ تو نگاه داشتم و از تو به کس گله نکردم
.
اما بدين يک چيز تن در ندهم که بر سر من ديگری گزينی .
اين همه برای آن کردم تاتو مرا ببينی همه ، نه آن که تو ديگری ببينی می
امروز
به ديگری التفات مي کني، اينک به تشنيع دامن امام مسلمانان گيرم
.
حسن
گفت :مرا وقت خوش گشت و آب از چشمم روانه گشت .
اين
آيت يافتم :ان الله لايغفر ان يشرک به و يغفرما دو ن ذلک لمن يشاء
هرگزت
نيامرزم

خدايان گرچه از مشاهدهی فداکاری عاشقان شادمان میگردند ولی وفاداری و از جان گذشتگی
معشوق را در برابر عاشق بسی برتر از آن میدانند زيرا خدای عشق در دل و جان عاشق
جای دارد و از اين رو عاشق به مراتب بيشتر از معشوق به خدايان همانند است. (فايدروس)
آن کيست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من يکدم نکوکاری کند
اول ببانگ نای و نی آرد به دل پيغام وی
وانگه به يک پيمانه می با من وفاداری کند
چون من گدای بی نشان مشکل بود ياری چنان
سلطان کجا عيش نهان با رند بازاری کند
شد لشکر غم بی عدد از بخت ميخواهم مدد
تا فخرالدين عبدالصمد باشد که غمخواری کند
باچشم پرنيرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره شبرنگ او بسيار طراری کند
تمنای وصالم نيست،عشق من مگير از من
به دردت خو گرفتم نيستم در بند درمانت
يا حق
